اطاعت از فرماندهی
محمد گل اکبر
گرامی باد .

روایت شهادت محمد گل اکبر از زبان برادرش :
چند روز پس از شهادت محمد تعدادي از دوستانش به خانه ما آمدند و از قول يكي از بچه هاي تهران به نام عباس(1) كه در لحظه شهادت همراه او بود براي ما اين گونه نقل كردند:
بعداز ماجرايي كه بين محمد و سردار سوداگر رخ مي دهد و سردار او را به جزيره مجنون می فرستد !(2) محمد از اينكه علت رفتنش را به او نگفته بودند ناراحت بود. براي او خيلي سخت بود كه مدتها براي انجام يك عمليات مهم آنهم عمليات والفجر8 زحمت شناسايي و جمع آوري اطلاعات را بكشد و بعد وقتي كه بايد اين زحمات ثمر بدهد او را از شركت در آن محروم كرده و به منطقه ای پدافندي بفرستند !
محمد گفته بود :
" من بخاطر اطاعت از فرمان امام كه اطاعت از فرماندهي را واجب مي دانند به دستور حاج احمد تن دادم و گرنه خودم مايل نبودم به جزيره بيايم ! "
روز 13 بهمن ماه به همراه محمد از يكي از دكلها پايين آمديم. به چند نفر برخوردیم كه يكي از آنها روحاني جواني بود كه ظاهراً از قبل محمد را مي شناخت. بعداز سلام و احوال پرسي و صحبتی کوتاه ، من و محمد از آنها جدا شديم.
مقداري كه از آنها دور شديم محمد گفت:
" من مطمئنم كه اين آقا شهيد مي شود ! چيزي هست كه حتماً بايد به او بگويم . "
گفتم: يعني برگرديم؟ گفت: نه ! شما همين جابمان، من الان بر مي گردم.
محمد رفت و من از دور نگاه مي كردم. وقتي دوباره به آن گروه رسيد با آن آقاي روحاني صحبت كرد و همديگر را در آغوش گرفتند كه در همين هنگام يك گلوله توپ ميان جمع اصابت كرد و همه نقش بر زمين شدند. من به سرعت خودم را به معركه رساندم. آن طلبه جوان در همان لحظه شهيد شد و محمد و بقيه مجروح شدند كه محمد نيز پس از انتقال به بيمارستان صحرایي به شهادت رسيد.
* * * *
چند ماه بعد از شهادت محمد گذشته بود كه پستچي منطقه به من گفت: راستش چند روز پيش يكي از دوستان برادرتان براي او نامه اي نوشته و من هم پس از مراجعه و با ديدن پلاكاردها متوجه شدم كه گيرنده نامه شهيد شده است. الان چند روز است كه مرددم اين نامه را مرجوع كنم يا به شما تحويل بدهم ! نامه را از او گرفتم.
شخصي در نامه خطاب به محمد نوشته بود:
"من برادر طلبه شهيد امير حسين چترنور (3) هستم كه در روز 13 بهمن در جزيره مجنون به شهادت رسيده است . آدرس شما را لاي عمامه خونين او پيدا كرديم. با توجه به اينكه احتمالاً شما همرزم ايشان هستيد لطفاً اگر اطلاعاتي در مورد نحوه شهادت ايشان و يا عكسي از او داريد براي ما بفرستيد...."
1- به گمانم نام خانوادگي او فراهاني بود.
2- بعدها سردار در کتاب خاطرات خود به نام " جاده های سربی " علت اعزام محمد به جزیره مجنون را بیان کرده است .
3- طلبه شهید سیدامیرحسین چترنور از بچه های آستانه اشرفیه بود .
در قسمت بعد جر و بحث شنیدنی شهیدان گل اکبر و سردار سوداگر خواهد آمد .
این وبلاگ برای ذکر نام و یاد همرزمان شهیدی است که در ستاد شهید حسین ناجی پرورش یافته و چونان خورشیدی برتارک تاریخ ماندگار شدند و ما رهسپار همین راهیم ....