خشت های بهشت

پنجم اسفند ماه 1364 وقتی اتوبوس گردان بلال با 34 مسافر به آسمان پرواز کرد ، با شنیدن خبرش ، همه گفتند کمر گردان بلال شکست و دیگر این گردان ، بلال نخواهد شد . یک جورهایی هم حق با آنها بود ! چون تعدادی از نیروهای کادر گردان و از بهترین های بلال مسافران آن اتوبوس بودند . اما طولی نکشید زمانی که شیپور اعزام نیرو در فروردین ماه 1365 نواخته شد ، گردان بلال با شکوه و استوار ، با قدرت و پر صلابت تشکیل شد و رزمندگانش نگذاشتند تا پرچم یاران شهیدشان بر زمین بماند و این راه تا پایان جنگ ادامه یافت .

سال ها طی شد و غبار گذشت زمان برخاطرات تلخ و شیرین دوران دفاع مقدس مان سایه افکند و یادمان رفت در اسفند 64  بر ما و گردان مان چه گذشت ، اما باز این یاران شهیدمان بودند که یاد آورمان شدند که ، باید کاری کرد . باید یادی و یادمانی ساخت تا نسل های آینده از ما نپرسند چرا برای حفظ یادگارهای جنگ کاری نکردید ؟!

و دستی از آستین دل سوختگان و یادگاران دوران دفاع مقدس بیرون آمد و همت کردند تا به پاس ماندگاری 34 شهید اتوبوس آسمانی گردان بلال در محل معراج آنان یادمانی بنا کنند .

سبقت گیرندگان در کارهای خیر دست بکار شدند و حاج شیخ ملابلاسم قیّم اولین گام را برداشت و زمین محل یادمان را به شهیدان گردان بلال هدیه کرد . برخی وعده وعید های مسئولین عملی شد و برخی نه ! دست اندرکاران ساخت یادمان ، یادشان آمد که این به معراج رفتندگان ، یاران و همسنگرانی داشته اند که همچنان دوستان شهید خود را فراموش نکرده اند . لذا دست یاری خود را این بار به سوی پیشکسوتان جهاد و شهادت دراز کردند تا با کمک های اندک ، اما با برکت این یادگاران جنگ بسازند آن یادمان را .

با اعلام درخواست کمک های مالی ، این دوستان یادشان آمد که حالا وقت جهاد مالی است و

خریدند خشت هایی از یادمان را به نیت دوستان شهید خود .

و خریدند خشت هایی از طلا در بهشت .

و خریدند خشت هایی از جنس عشق ...

جهادگران روزهای شور و عشق و دلدادگی دیروز ، جهاد مالی امروزتان مقبول درگاه الهی .

همچنان منتظر تان هستیم ...

حماسه های کوتاه و ماندگار

برخی موضوعات در ظاهر کوچک اند ولی در عالم واقع ، بزرگ !

عمر شریف حضرت زهرای مرضیه (س) کوتاه بود اما با برکت . حکومت ظاهری حضرت علی (ع) کوتاه بود اما تاثیر گذار . واقعه عاشورا کوتاه بود اما تا قیامت ماندگار .

در دوران ما و در دفاع مقدس ما عملیات کربلای چهار کوتاه بود از نظر زمینی و زمانی اما موج آفرین و حماسه ساز .

شاید بتوان گفت که این عملیات کوتاه ترین عملیات دوران دفاع مقدس بود ، یک عملیات کوچک که در کمتر از 24 ساعت آغاز و به اتمام رسید .

کسی فکرش را نمی کرد :

-         عمر کوتاه حضرت زهراء (س) این همه خیر و برکت را به دنبال داشته باشد . چیزی که خداوند او را به نام «کوثر» خوانده است .

-         حکومت کوتاه حضرت علی (ع) که منشور حکومت داری آن در نامه «مالک اشتر» جاودانه خواهد ماند.

-         امام حسین (ع) و عاشورا ، قصه ای که هیچگاه تمام نخواهد شد و « حرارتی که هیچ وقت خاموش شدنی نیست .»

-         بعد از گذشت قریب سی سال ناگهان خبر آوردند که « غواصان دست بسته کربلای چهار » آمده اند .

چه کسی فکرش را می کرد ، این حماسه کوچک این گونه یک ماه کشور را تحت تاثیر خود قرار دهد و شوری بیافریند که مانندش را فقط در اوج روزهای حماسه و عشق سراغ داشتیم .

دوباره شهرهایمان معطر شد به عطر یاس های پرپر

دوباره کوچه هایمان پر شد از بوی شهیدان

دوباره دل هایمان سرشار شد از یاد شهیدان

مگر حماسه کوچک کربلای چهار چه بود که تا سی سال بعد این گونه محشر به پا می کند ؟

تنها یک پاسخ می توان گفت در باره این حماسه به ظاهر کوچک :

« صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی »

 

مرثیه ای برای امیر

از پیکر چاک چاک، اثر آوردند

زان یار سفر کرده، خبر آوردند

یاران به حریم عشق او رو آوردند

از طایر عشق بال و پر آوردند

شهید عبدالامیر رمی

امیر که رفت مادر  سالها به انتظار آمدنش نشست .

و امیر که آمد  مادر رفته بود !

و امیر چه دیر آمد . . .

این قصه تلخ بسیاری از پرستوی های از سفر برگشته است . . .

حالا

مادر نیست که امیر را در آغوش کشد .

مادر نیست که شرح  سال ها هجران را واگویه کند .

مادر نیست تا قصه سال ها رنج دوری و فراق را باز گوید .

حالا که مادر نیست ،

دل های داغ دار ماست که به جای مادر نوحه سرایی می کند :

امیر جان !

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

بى وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا؟

نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر مى خواستی, حالا چرا؟

 امیر جان ! چرا دیر آمدی

مادرت پیش از رفتن گفت :

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توأم, فردا چرا؟

وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار

اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟

 

امیر جان !

مادر در سال های هجرانت می خواند :

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت

این قدر با بخت خواب آلود لالا چرا؟

حالا که مادرت رفت و تو آمدی ،

می گوییم :

آسمان چون شمع مشتاقان پریشان می‌کند

در شگفتم من نمى‌پاشد زهم دنیا چرا؟

شهریارا بی حبیب خود نمى‌کردی سفر

این سفر راه قیامت مى روی تنها چرا؟

بعد از نشر این مطلب این عکس بدست رسید و نوشته شده بود :

این آخرین عکس شهید امیر رمی است در حال نوشتن نامش روی جیب لباسش .

به بهانه سالروز جمعه خونین مکه

دیروز  مصادف بود با نهم مردادماه 1366 ، سالروز کشتار مسلمانان در مکه مکرمه ، روز برائت از مشرکان ،  توسط رژیم جنایتکار آل سعود .

آن روز حضرت امام خمینی «ره» در باره این رژیم جنایت کار فرمود :

« و اینك از فرصت استفاده كرده به یكی از آیات كتاب كریم اشاره می كنم آن جا كه فرموده است: ((اجعلتم سقایه الحاج و عمارت المسجد الحرام كمن امن بالله والیوم الاخر و جاهد فی سبیل الله لا یستوون عندالله والله لا یهدی القوم الظالمین.)) گویی آیه كریمه در همین عصر نازل شده و گویی برای آل سعود و امثال آل سعود در طول تاریخ و برای ملت مجاهد بزرگ ایران و حجاج بیت الله الحرام در عصر حاضر و امثال آنان در همه اعصار آمده است. خداوند تعالی می فرماید: شما كوردلان آب رسانی به حجاج و تعمیر مسجدالحرام را با ارزش آنانی كه ایمان به خدا و به روز جزا آورده و در راه خدا مجاهده می كنند، مساوی قرار داده اید، حاشا كه اینان با شما مساوی نیستند و خداوند ستمگران را هدایت نمی كند. آیا سعودی ها و امثال آنان در طول تاریخ ارزش خود را برای تهیه آب در مواقف حج و زرق و برق تعمیرات مسجدالحرام را با ارزش های مسلمانانی به خداوند و روز جزا ایمان دارند و با نثار خون خود و جوانان مجاهد خود در راه خدا و برای دفع دشمنان خدا از حریم اسلام و حرم خداوند تعالی به پا خاسته اند مقایسه نكرده اند و سعودی های عصر حاضر، پا را فراتر از آن نگذاشته و بر مسلمانان افتخار نمی كنند و با مجاهدان راه خدا آن نمی كنند كه روی آمریكای جهانخوار و ارباب خود را سفید كرده است. »

امروز که بیست و هشت سال از آن جنایت و هتک حرمت حرم امن الهی می گذرد ، همچنان این رژیم جنایت کار مردم مظلوم و بی گناه یمن را به قتل می رساند .

و ما خطاب به امام راحل مان عرض می کنیم : اماما ! همچنان این آیه شریفه در مورد این غاصبان حرمین شریفین صدق می کند . . .

راه امام ...

در اواخر شهریور ماه 1367 حضرت امام خمینی «ره» در پیامی راه را به ما می نمایاند

تا در این زمان چگونه باشیم و چگونه عمل کنیم .

                                 پس مراقب باشیم که راه را گم نکنیم .                                     

 بسم الله الرحمن الرحیم

فرزندان عزیزم ، فرماندهان و مسئولین محترم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

در پایان قریب هشت سال دفاع مقدسی که منتهی به استقلال و تمامیت ارضی کشور و شکست طرحهای توسعه طلبانه دشمنان انقلاب اسلامی مان گردید ، نمی دانم با چه بیانی احساسات و علاقه خویش را به شما سربازان گمنام و سرداران دلاوری که توفان خشم این امت حزب الله از سینه صحنه کارزار شما جوشیده است ، بیان نمایم .  در نزد موحدین و سالکان طریقت سخن از اجر و پاداش دنیایی ، اسائه ادب به منزلت و مقام آنان است ؛ و دنیا با همه زرق و برقها و اعتباراتش به مراتب کوچکتر از آن است که بخواهد پاداش و ترفیع مجاهدان فی سبیل الله گردد . و مجاهد فی سبیل الله بزرگتر از آن است که گوهرزیبای عمل خود را به عیار زخارف دنیا محک بزند . . .

در هر حال ، ما باید آماده و مهیا باشیم . روزهای حساس و تعیین کننده ای در پیش داریم ؛ و انقلاب اسلامی هنوز سالها و ماههای تعیین کننده دیگر در پیش خواهد داشت ؛که واجب است پیش کسوتان جهاد و شهادت در همه صحنه ها حاضر و آماده باشند، و ازکید و مکر جهانخواران و امریکا و شوروی غافل نمانند ؛ . . .

باید همان محافل انس و نورانیت و برادری و وحدتی که درمیدانهای نبرد و در جبهه بوده است و همان ارتباط معنوی که میان شما و روحانیون عزیزبرقرار بوده به مجامع داخلی و به همه محیطهای سیاسی و اجتماعی و نظامی کشانده شود، تا انقلاب اسلامی ما از خطر آفتها و تفرقه ها و بی تفاوتیها محافظت گردد . . .
من به شما دعا می کنم و عزت و سعادت دنیا و آخرتتان را از پیشگاه مقدس حق مسئلت دارم . ان شاءالله در لوای عنایت پروردگار و در ظل توجه حضرت بقیه الله - ارواحنا فداه - پایدار و سرفراز باشید. والسلام علیکم و رحمه الله .

26 شهریور ماه 1367                                              روح الله الموسوی الخمینی

جلد بیست و یکم صحیفه امام خمینی(ره) - صفحه 133 ،